على محمدى خراسانى

427

شرح منطق مظفر (فارسى)

خطيب را سريع‌تر برساند و بدنبال داشته باشد و موجب اقناع مخاطبين گردد . 6 . كلمهء موضع : اصطلاح موضع در باب جدل معناى خاصى داشت كه با كلمهء « نوع » در باب خطابه هم‌معنى است ( بعدا معناى نوع بيان خواهد شد ) . ولى اجمالا بايد دانست كه كلمهء موضع در باب خطابه هم كاربرد دارد و آن به معناى هر مقدمه‌اى است كه شأنيّت دارد جزئى از تثبيت و استدلال خطابى باشد چه بالفعل در استدلال خطيب اخذ شده باشد و چه صرفا صلاحيت مقدميّت را دارا باشد اين مطلب ، در اوّل باب دوم با مثال واضح‌تر خواهد شد ) . 15 . ضمير اصطلاح « ضمير » در صناعت خطابه ، پايگاه و جايگاه رفيع و ويژه‌اى دارد . چرا كه يكى از هنرهاى ارزندهء خطيب ماهر اين است كه بتواند به آسانى كبراى كلّى قياسهاى خويش را يا بكلّى مخفى نگهداشته و اصلا ذكر نكند و يا اگر هم ضرورت ايجاب كرد كه بياورد ، به صورت قضيهء مهمله ذكر كند . بيان اهميّت ضمير در اين باب : در ساير ابواب و صناعات خمس از برهان ، جدل و . . . نيز گاهى كبراى كلّى محذوف مىشود امّا نه براساس ضرورت و نياز به حذف يا به خاطر هدف خاصى كه مطرح است ، بلكه صرفا به خاطر مراعات اختصار است . البتّه بايد اختصار مخّل به مقصود نباشد ، يعنى كبرى واضح است و احتياج به ذكر ندارد ، در غير اين صورت اگر خفى و نظرى باشد ، بايد بياورد . امّا در صناعت خطابه ، اخفاء كبراى كلّى غالبا از امور ضروريّه و مضطر اليه خطيب ، بما هو خطيب ( نه بما هو مبرهن يا مجادل و . . . ) است و عواملى كه سبب اين ضرورت مىگردند ، عبارتند از : 1 . كليّت كبرى دروغ محض باشد كه اگر خطيب آن را بياورد شنونده پى به كذب آن مىبرد ، بدنبال آن تسليم گوينده نشده و سخنان او مستمع را قانع نمىسازد ، بناچار خطيب ماهر بايد كبرى را پنهان كند تا از اين خطر مصون مانده و جان سالم بدر برد . مثلا خطيب مىگويد : فلانى خشم و غضب خود را از مردمان بازمىدارد ( بر آنان خشمگين نمىشود ، خشم خود را فرومىخورد و . . . ) پس انسان محبوب القلوبى است . در اينجا اگر خطيب بدنبال صغراى مذكور چنين بگويد :